Archive
 [علامه‌!]
Farhad jafari Official WebSite
--  -- 
 
 
 
 سه شنبه، ۲۴ آذر ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[آقای سیدحسن مصطفوی!... بیا وُ «نیا»!... بگذار «رگ صدری‌ات» برایت تصمیم بگیرد!]
  آقای سیدحسن مصطفوی! سلام این‌طور نیست که «نازیبا‌رویان»، لزوماً درون زشتی هم داشته باشند. بسیاری‌شان هستند که درونی زیبا دارند. اما غالباً این‌گونه است که «زیبارویان، درونی زیبا دارند». ...
Farhad Jafari Official Website
 چهارشنبه، ۱۸ آذر ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«نور» و «تئوری‌های مربوط به نور»]
«نور» و «تئوری‌های مربوط به نور»؛ از دیرباز مورد توجه منجمین، کیهان‌شناسان و فیزیکدان‌های اروپایی و امریکایی در «اسا» و «ناسا» بوده است. این‌که اصولا نور چیست، جسم است یا جسم نیست، ...
Farhad Jafari Official Website
 چهارشنبه، ۱۱ آذر ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«حسینیه»، «طویله» یا همان «کاخ سفید»؟!]
«هنری کیسینجر» (وزیر اسبق خارجه‌ی آمریکا و یکی از اصلی‌ترین تئوریسین‌های سیاست‌خارجی ایالات متحده در شش دهه‌ی اخیر) در یک نشست پرسش‌و‌پاسخ (در این لینک و تحت عنوان «فوروم امنیت جهانی 2015») ...
Farhad Jafari Official Website
 
1394/10/12
2016/01/02


شما فکر کرده‌اید فقط «سیدحسن خمینی»ست که «علامه» است؟!
واقعیت این است که پدر بزرگ ایشان (آن پیر سفرکرده) هم از زمره‌ی بزرگ‌ترین علامه‌های دوران خود بود.
.
اول انقلاب، به تبع جو هیجانی آن زمان، من هم «نوجوان دوازده‌سیزده‌ساله»‌ای بودم با گرایش مذهبی. سخت هم طرفدار «آن پیر سفرکرده». اما تا یکی دوسالی بعد از انقلاب؛ هرچه در کتابفروشی‌ها دنبال «رساله‌ی احکام آن پیر سفرکرده»‌ می‌گشتم؛ نمی‌یافتم! (لابد کثیری از مومنین هم مثل من، تا مدت‌ها بلاتکلیف بوده‌اند در آن سال‌ها!).
.
تا اینکه یک‌روز که از روبروی «کتابفروشی امام» (یا «کتابفروشی فلسطین»، دقیقاً خاطرم نیست) در چهارراه دکترای مشهد می‌گذشتم؛ دیدم یک برگه‌ پشت شیشه چسبانده شده که «رساله احکام عملیه‌ی امام خمینی رسید».
با شوق و ذوق فراوان رفتم تو و یک جلدش را خریدم. و خوب یادم است که یک جلد گالینگور زرد‌کم‌حال هم داشت که معلوم بود خیلی به‌سرعت و از سر تعجیل صحافی شده. و رویش فقط نوشته شده بود «رساله‌ی احکام». اما صفحه‌ی دومش را که باز می‌کردی، نوشته شده بود «رساله‌ی احکام عملیه‌ی حضرت آیت‌الله‌العظمی حاج‌سیدروح‌اله خمینی مرجع عالیقدر جهان تشیع» و «مُهر آن پیر سفرکرده» هم درش درج شده بود.
.
یکی‌دو روز بعد؛ با خوشحالی (گوئی که تازه‌ترین پایان‌‌نامه‌‌های نخبه‌ترین نخبگان هاروارد یا ام. آی. تی به دستم رسیده!) به یکی از برو بچه‌‌های مذهبی دبیرستان خبر دادم که «فلانی! رساله‌ی احکام امام هم بالاخره آمد. تهیه کن».
او که به‌لحاظ خانوادگی سرش در این‌جور مسائل بود (چون پدرش از وابستگان انجمن حجتیه بود) با خونسردی (و با لحنی کنایی و مطائبه‌آمیز) گفت «آنکه خریدی رساله‌ی احکام آیت‌اله خوئی‌ست!». پاسخ دادم:‌«نه به خدا... رویش نوشته رساله‌ی احکام آیت‌اله خمینی!». که بازهم با اطمینان گفت: «رساله‌ی خوئی‌ست»!
.
و بعد که تحقیق کردم (یعنی آورد و دیدم و مطابقت کردم)؛ دیدم که «بعله»!... رساله‌ی احکام آیت‌آله خوئی‌ست که «عیناً» گراور شده و آیت‌اله خمینی، فقط دو سه‌جمله‌ای در ابتدای آن نوشته که «تمام احکام این رساله‌ی عملیه مورد تائید اینجانب است» و پایش را هم مُهر کرده!
.
دوسال پیش، نزدیک عید؛ که داشتم اسباب و اثاثیه‌ و کارتن‌های تلبنارشده‌ی زیر خرپشته‌ی پشت‌بام خانه‌‌مان را جمع و جور می‌کردم که سامانی بهش بدهم دم سال نو (و حسابی خیس عرق بودم و از نفس افتاده بودم) توی یکی از کارتن‌ها، چشمم افتاد به همان کتاب. که حالا هم جلدش آفتاب خورده بود و هم کلی گرد و غبار رویش نشسته بود.
روی همان پله‌ها زیر خرپشته‌ نشستم و ورقش زدم و بی‌اغراق، دوسه‌دقیقه‌ی تمام، به «حال و روز خودم» و «ذهنیات کودکانه و بچگانه‌ام در آن روزگار» خندیدم. طوری که اشک از چشمانم جاری شد!
.
یادم است که وقتی متوجه این ماجرا شدم؛ از دبیر تعلیمات دینی‌مان، علت این ماجرا را (انتشار رساله‌ی آ. خوئی به‌نام آ. خمینی) پرسیدم. چون توقع نداشتم «زعیم عالیقدر جهان تشیع»، از خودش رساله نداشته باشد. که بهم گفت: «اولاً این رسم است در بین مراجع که رساله‌ی همدیگر را تایید و امضا می‌کنند. ثانیاً ایشان مشغول مبارزه بوده و وقت نکرده بود رساله به‌زبان فارسی بنویسد».
.
یاد «دبیر تعلیمات دینی‌»مان افتادم. بگذارید این را هم از ایشان برای‌تان بگویم که:
چندماهی پس از پیروزی انقلاب شکوهمند، یک‌بار ایشان در کلاس درس، داشت از انقلاب دفاع می‌کرد. در یکی از فرازهای دفاعیاتش گفت: «این چه معنی دارد که عده‌ای بتوانند سس مایون‌ز بخورند اما عده‌ای نتوانند سس مایون‌ز بخورند!... انقلاب کرده‌ایم که این بی‌عدالتی‌ها رفع شود».
.
صرف‌نظر از مضحک‌بودن استدلالش؛ ایشان «مایونز» را «مایون‌ز» تلفظ می‌کرد!
راست و حقیقتش؛ به‌عنوان «یک بچه‌مسلمان دوازده‌سیزده‌ساله‌ی انقلابی»؛ جلوی «ضدانقلاب‌های کلاس» از خجالت آب شدم که وکیل‌مدافع انقلاب شکوهمند، حتا تلفظ کلمه‌ی پیش‌پا‌افتاده‌ای را نمی‌داند!
.
تصورش را بکنید!
«سس مایونز خوردن» یک رفتار «طاغوتی» محسوب می‌شد در «دهه‌ی نورانی شصت»!
و «آن پیر سفرکرده» و «یاران باوفا و گران‌قدرش»، آمده بودند این طاغوتی‌گری‌ها و بی‌عدالتی‌ها را رفع کنند.
که الحق و الانصاف، رفع هم کردند.

.
کانال من در تلگرام

telegram.me/@goftamgoft
 

پیام‌ها
اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک
ارسال به دوستان