Archive
 [آقای سیدحسن مصطفوی!... بیا وُ «نیا»!... بگذار «رگ صدری‌ات» برایت تصمیم بگیرد!]
Farhad jafari Official WebSite
--  -- 
 
 
 
 چهارشنبه، ۱۸ آذر ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«نور» و «تئوری‌های مربوط به نور»]
«نور» و «تئوری‌های مربوط به نور»؛ از دیرباز مورد توجه منجمین، کیهان‌شناسان و فیزیکدان‌های اروپایی و امریکایی در «اسا» و «ناسا» بوده است. این‌که اصولا نور چیست، جسم است یا جسم نیست، ...
Farhad Jafari Official Website
 چهارشنبه، ۱۱ آذر ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[«حسینیه»، «طویله» یا همان «کاخ سفید»؟!]
«هنری کیسینجر» (وزیر اسبق خارجه‌ی آمریکا و یکی از اصلی‌ترین تئوریسین‌های سیاست‌خارجی ایالات متحده در شش دهه‌ی اخیر) در یک نشست پرسش‌و‌پاسخ (در این لینک و تحت عنوان «فوروم امنیت جهانی 2015») ...
Farhad Jafari Official Website
 چهارشنبه، ۱۱ آذر ۱۳۹۴Farhad Jafari Official Website
Farhad Jafari Official Website
[از حالا دیگر؛ می‌شود فقط تماشاچی بود]
«نیمه‌ی پنهان‌‌نویسی کیهان» در «دهه‌های نورانی شصت و هفتاد!» یادتان هست؟! که هنوز «شبکه‌ی خویشاوندی آخوندها و آخوندزاده‌‌های اسلام موسوم به ناب محمدی!» حاکم بلامنازع کشور ...
Farhad Jafari Official Website
 
1394/9/24
2015/12/15

 

آقای سیدحسن مصطفوی!
سلام
این‌طور نیست که «نازیبا‌رویان»، لزوماً درون زشتی هم داشته باشند. بسیاری‌شان هستند که درونی زیبا دارند. اما غالباً این‌گونه است که «زیبارویان، درونی زیبا دارند». و شما؛ به‌حکم نسبی که به خانواده‌ی مادری برده‌اید؛ «زیبا»ئید. پس به اغلب احتمال؛ «درون زیبا»یی هم داشته و حقیقتاً خیرخواهِ مردمان باشید.

«زیباروی زیبادرون» ممکن است با «نازیباروی زیبادرون» یکی‌شودو پیمان ببنددو درهم آمیزدو سپس، چشم‌انتظار «نتیجه‌ای نسبتاً زیبا» هم باشد. اما خطاست اگر «زیباروی زیبادرون» با «زشت‌روی زشت‌باطن» همراه شودو گمان کند که نتیجه‌ی این هماغوشی، بازهم «زیبا»، یا حتا «نسبتاً زیبا» خواهد بود!


آقای سیدحسن مصطفوی!
در چندروز باقی‌مانده تا «تصمیم‌گیری نهایی»؛ به‌تان توصیه می‌کنم فیلم «آخرین امپراتور» از «برناردو برتولوچی» را تهیه کنید و ببینید. و سپس؛ تصمیم بگیرید.

اما تا آن‌هنگام؛ همین‌‌مقدار را از من داشته باشید که:
در چین، انقلاب شده است. جمهوری‌خواهان بر نظام سلطنتی فائق آمده و پیروز شده‌اند. با‌این‌حال؛ به «پوئی» پادشاهِ خردسالِ چین اجازه داده می‌شود تا در «محوطه‌ی کاخ شاهی»، همچنان حکومت کند. مشروط به یک شرطِ کوچک البته. و آن اینکه: «از کاخ شاهی، پا به بیرون نگذارد». اما طولی نمی‌کشد که «پادشاهی بر قلمروی کوچک و حکمرانی بر شمار اندکی از مردمان»؛ خلق پوئی را به تنگ می‌آورد و...!


آقای سیدحسن مصطفوی!
تلخ یا شیرین، پسند یا ناپسند، گوار یا ناگوار برای اشخاصی چون شما؛ «ایران پس از سوم تیر 84»، به‌کلی «ایران دیگر»ی‌ست. ایرانی‌ست که نمی‌دانم به‌ یاد می‌آورید یا نه؛ اما دقیقاً در روزهای سالگردِ انقلابی که پدربزرگ‌ شما آن را رهبری می‌کرد، «تکه‌سنگ‌ها و مهرها و پوتین‌ها»یی که به‌سمت «رئیس مجلس شورای اسلامی» در قم پرتاب شد، به او خاطرنشان کرد که نباید همچنان دچار این توهم باشد که محلی که بر آن ریاست می‌کند "مجلس خمینی، مجلس خامنه‌ای"ست. بلکه «مجلس جمهور مردم» است (باید باشد).

به‌ «بسیار نشانه‌های» دیگر هم می‌توانم اشاره کنم که شما را در این‌باره متقاعد کند. بسیار نشانه‌های دیگر که چه‌بسا شما، «بهتر، بیشتر» با آن مواجه شده باشید. از حوادثی که در «نخستین مراسم سالگرد وفات پدربزرگ‌تان» (پس از خرداد 88) رخ داد بگیرید تا هنگامی که از جانب شما اعلام شد که دلگیر از اوضاع، قصد ترک کشور و «رفتن به نجف» را دارید. اما در واکنش به این تصمیم قهرآلودتان؛ نشانی گودال مخروبه‌ای در آن شهر به شما داده شد!

یا برخی رخدادهای دیگر. که حتا به افسردگی و گوشه‌گیری شما منجر شد. تا آنجا که مادرتان نامه‌‌ای خظاب به شما (و درحقیقت به آنان) نوشت و در آن به موضوع افسردگی و انزواطلبی‌تان اشاره کردو به‌نحوی کاملاً معنادار، آن نامه را به‌طور علنی هم منتشر کرد تا «مگر دل‌های مخالفین‌تان به‌رحم آید و بیش از آنچه درباره‌ی شما پیش رفتند، پیش نروند».


آقای سیدحسن مصطفوی!
بیا وُ «نیا»!
بیا وُ به همان «نان و ماستِ اندک»ی که از «وقفِ عجیب و استثنایی در تاریخ فقه اسلام و فقه شیعه و بلکه نظام حقوقی جهان!» می‌رسد [که طی آن اموال عمومی وقف اشخاص خصوصی شد!] و نیز به «پادشاهی در قلمرو مرقد آ. خمینی» [که از حیث عظمت و شکوه، بارگاه هیچ امام شیعه‌ای به گردِ آن نمی‌رسد] اکتفا کن و پا در «معرکه‌ی مردم‌سالاری دینی» نگذار [چون هیچ خیری در آن متصور نیست]؛ بلکه از آن دوری کن!

چون آن‌چه در «ایران پس از سوم تیر 84» برای شما پیش‌بینی شده است [به‌سان آنچه برای «پوئی» در «چین جمهوری» پیش‌بینی شده بود] کمتر هست اما یقیناً بیشتر نیست.


آقای سیدحسن مصطفوی!
در خوش‌بینانه‌ترین حالت:
شما «تایید صلاحیت می‌شوید، رای می‌آورید و به جمع روحانیون موسوم به خبرگان می‌پیوندید»!

از همان‌لحظه (و چه‌بسا حتا قبل‌تر از آن) خود را برای «عاشورایی‌شدن اوضاع» آماده کنید!
که چه «حسین‌ِ آن عاشورا» باشید و چه «شمر آن عاشورا»؛ باید تصمیمات پرهزینه و خطیری بگیرید که راحت روح و روان را، برای همیشه، از شما خواهد گرفت.


آقای سیدحسن مصطفوی!
به «رگ خمینی‌گری‌ات» مجال بروز نده؛ بلکه بگذار «رگ صدری‌ات» برایت تصمیم بگیرد!
و تا هرگاه که «نظام سیاسی ـ الهی بنیادگذاشته‌شده توسط آ. خمینی» به‌پاست؛ دور سیاست را خط قرمز بکش!

چراکه به‌تجربه اثبات شده است که در آن؛ «دیانت‌ عین سیاست‌، و سیاست‌ عین دیانت‌» است و آنگاه که نوبت به «مصالح اسلام و مسلمین» برسد؛ چنان «عدالت و انصاف و مروت و اخلاق»ی بر آن حکمفرماست که کمترین تفاوت و تبعیضی میان من، به‌عنوان «یک شهروند عوام غیرخودی درجه هشت» (در تمام چهاردهه‌ی گذشته)، و شما به‌عنوان «یک شهروند خواص خودی درجه‌یک» (در تمام آن چهاردهه) قائل نیست.
 

آقای سیدحسن مصطفوی!
بگذارید توصیه‌ام را بازهم تکرار کنم: نخست «آخرین امپراتور» از «برتولوچی» را ببین؛ و سپس تصمیم بگیر!

پیام‌ها
اشتراک‌گذاری در فیس‌بوک
ارسال به دوستان